سديد الدين محمد عوفى

261

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

فضل اللّه مىگويد « 1 » : چون « 2 » به نزديك او « 3 » رسيديم « 4 » عبد اللّه به شب مرا بخواند و گفت : كه امشب هم اينجا مقام كن و اسب را « 5 » باز مفرست . من هم‌چنان ببودم « 6 » پس به وقت سحر عزم حصين « 7 » كرد . چون آنجا رسيد او را ديد در بازنهاده « 8 » و گستاخ « 9 » نشسته « 10 » . عبد اللّه طاهر بر وى سلام كرد « 11 » و به نزديك او فرود آمد و گفت : چه نشسته‌اى اينجا و چه بر آن « 12 » داشته است ترا كه در حصار بازنهاده‌اى « 13 » و ازين لشكر كه مىآيد احتراز نمىكنى ، و نمى « 14 » دانى كه عبد اللّه طاهر از تو در « 15 » خشم است و اين ساعت قدرت « 16 » آن دارد كه به تو نكايتى رساند « 17 » . حصين گفت : آنچه بر لفظ تو مىرود من از آن غافل نيستم و لكن انديشهء كار « 18 » كرده‌ام « 19 » . دانستم « 20 » كه من در حق او گناهى كرده‌ام كه سبكسارى و جوانى و نادانى مرا بر آن حامل و « 21 » باعث بوده است و اگر از وى بگريزم از آن گفته گذر كرده باشم . پس « 22 » همهء مردم حرم خود را بجايى « 23 » فرستاده‌ام و مال و جان خود را در معرض سخط او « 24 » نهاده‌ام « 25 » و من از خاندانىام كه اهل آن خاندان جام مرگ بسيار تجرع كرده‌اند و اسلاف من درين معنى مقتداى من‌اند « 26 » و مىدانستم كه چون او مرا بكشد و مال بستاند به حرم من تعرض نرساند . حصين چون « 27 » اين كلمات « 28 » تقرير كرد عبد اللّه طاهر سلك مرواريد اجفان را « 29 » به « 30 » الماس

--> ( 1 ) متن و مپ 2 - فضل اللّه مىگويد ( 2 ) متن و مپ 2 + قصد حصين كرد ( 3 ) متن - او ، مپ 2 - به نزديك او ( 4 ) متن : رسيد ، مپ 2 - رسيديم ( 5 ) مج - را ( 6 ) مج : كردم ( 7 ) مج : قصد او ( 8 ) مپ 2 : كرده ( 9 ) مج : بستاخ ( 10 ) مپ 2 - و گستاخ نشسته ( 11 ) مپ 2 و مج : گفت ( 12 ) مج : بدان ( 13 ) مپ 2 : و چرا در حصار بازگشاده‌اى ( 14 ) مج : مى ( 15 ) : پر ( 16 ) متن : مرت ، ( 17 ) مپ 2 - و اين ساعت . . . رساند ( 18 ) مج - كار ( 19 ) مپ 2 - انديشه كار كرده‌ام ( 20 ) مپ 2 : دانسته‌ام ( 21 ) مپ 2 - حامل و ( 22 ) متن و مپ 2 - از آن گفته گذر كرده باشم پس ( 23 ) متن : آنجا ( 24 ) متن - او ( 25 ) مج : نهادم ( 26 ) متن : مستعد آنست ، مپ 2 - و اسلاف من . . . اند ( 27 ) متن : خواب ( 28 ) مج + را ( 29 ) مپ 2 - اجفان را ( 30 ) مپ 2 : از